درد دل جای دیگری دارد حق نداری دوباره بنویسی! عشق را با بیان ساده ی خود گوشه ای با اشاره بنویسی تو ستاره ستاره می افتی توی حوض عمیق بی سر پوش من ولی می فشارمت در خود لب به لب سینه سینه در آغوش! گریه هایم برای یک عمر است در جهانی که خنده اجباریست حرفهایم هنوز مثل قدیم... شعر هایم همیشه تکراریست! من نفهمیدم از کجای جهان یک خدای بزرگ می آید دستهایم هنوز منتظرند! منتظر تا که... منتظر شاید... شعر یعنی همان نوشته شدن حرف هایی که باورش سخت است ادبیات کوچک قلبم شعر باشد همیشه خوشبخت است ادبیات کوچک دل ِ من شانزده سال بی تو سر کرده و هماغوش شعر زیر پتو هر شب ِ خیره را سحر کرده!
فکر کنم متوجه شده باشید...
وبلاگ ادبی مورچه (مخصوص کودکان) با ترانه ای کودکانه منتظر نگاهی متفاوت از چشمهات است! یادت باشد نگاهت کودکانه باشد ، بعد از آن می توانی برگردی به خود ِ بزرگت!